سرنگونی دیکتاتورها چه از طریق انقلاب و چه از طریق اصلاحات تدریجی همواره نتایج یکسانی به بار نمیآورند و شاید این گوناگونی نتایج، حاصل سطح آگاهی مردم در زمان تغییر، دخالت کشورهای خارجی، جهت و رویکرد قانون اساسی جدید، ایدئولوژی غالب معترضین و بالاخره خشونت قبل و بعد از سرنگونی باشد. در انقلاب ۵۷ ما هرچند که همهٔ این عوامل در جهت منفی حاضر بودند اما در این نوشته قصد دارم که به طور خاص بر روی عامل خشونت تاکید کنم و دو نگاه متفاوت از سوی دو رهبر متفاوت را که به سرنوشتهای متفاوت برای مردمان کشورشان منجر شد بیان نمایم، نگاه ماندلا و نگاه خمینی به خشونت و بخشش.
انقلاب ۵۷ هرچند که از همان روز اول با خشونت آغاز شد و به فاصلهٔ یک روز بعد از پیروزی انقلاب یا به تعبیر بازرگان پیروزی جهل بر ظلم، چهار تن از فرماندهان حکومت پهلوی و تا اسفند ۱۳۵۸، ۴۳۸ نفر در ایران اعدام شدند، با اینحال حس انتقامجویی خمینی ارضا نشد و در ۲۶ مرداد همان سال طی سخنانی نارضایتی خود را از سهل گیری (به زعم او) بر مخالفان چنین عنوان کرد: اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبههای دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمتها پیش نمیآمد.
حال اینها را مقایسه کنید با منش و رفتار سیاسی ماندلا بعد از سرنگونی رژیم آپارتاید تا بیشتر به این امر ایمان بیاوریم که از دل خشونت جز خشونت چیز دیگری بیرون نخواهد آمد. نلسون ماندلا معتقد بود که دراوج انقلاب باید شور انقلابی را خاموش کرد و وقتی که به قدرت رسید به تندروان سفید پوست وعده داد که همه در مقامهای خود باقی بمانند و حقوق بازنشستگی دریافت کنند و بر طبق اعتقادش مامورین ارتشی و شهربانی و امنیتی را که مخالفین سیاسی خود را شکنجه داده بودند به محاکمه فرا نخواند با این گفته که در افریقای جنوبی آزاد و دموکرات همه باید با هم کار کنند و دیگر کسی از کسی نباید ترس داشته باشد. ماندلا این بخشش و عفو را مبتنی بر این اصل میدانست که در جامعهٔ افریقای جنوبی جنایات هم در خدمت آپارتاید بوده و هم در مبارزه بانژاد پرستی. شاید این شیوه در مقام اول به نظر غیر واقع گرایانه و سانتیمانتالیسم به نظر برسد اما زمانی که به دستاوردهای خمینی و ماندلا نگاه میکنیم در مییابیم که قربانی کردن حس کینه جویی برای رسیدن به یک حکومت دموکرات و آزاد شاید بهای زیادی نباشد.
در اینجا ناگفته نماند که این بخشش و عدم خشونت ورزی پیشتر از ماندلا در خود ایران نیز هواداران بزرگی چون کسروی داشته است. کسروی معتقد بود که در دایره سیاست باید در نفی خشونت گذشته را فراموش کرد و از کینه جویی چشم پوشید و شور انقلابی را خاموش کرد. کسروی در کتاب زندگانی من، مینویسد: زمانی که در سال ۱۲۹۶ (۱۳۳۵) شورش بزرگ روسیه رخ داد و امپراتور نکولار از تخت بر افتاد و دستگاه ظلم وستم او بر چیده شد تکان بزرگی درهمه جای ایران، و بویژه درآذربایجان و تبریز، پدید آورد. زیرا تبریز که ۶ سال زیر فشار خود کامگی تزار افتاده بود و از یک سو از کنارکنان آن دولت و از صمد خان (حاکم تبریز) ستمها دیده و ازسوی دیگر از ملایان مردم آزار و رنجها کشید بود اکنون ناگهان خود را آزاد مییافت. همینکه فشار خود کامگی از میان رفت بسیاری از مشروطه خواهان و بازماندگان به میان افتاده بنام کینه جویی از بد خواهان کوششهایی میکردند وبه آنها آزار میرسانیدند. من میگفتم گذشته گذشته است. باید از کینه جوییها و بد خواهیها چشم پوشید. این بود بسیاری از کسانی که در این ۶ سال به من آزار رسانیده بودند، این بار به من پناه میآوردند و من از آنها نگهداری مینمودم





