شنبه ۱۱ فوریهٔ ۲۰۱۲

خشونت ازسه نگاه: خمینی، ماندلا و کسروی



سرنگونی دیکتاتور‌ها چه از طریق انقلاب و چه از طریق اصلاحات تدریجی همواره نتایج یکسانی به بار نمی‌آورند و شاید این گوناگونی نتایج، حاصل سطح آگاهی مردم در زمان تغییر، دخالت کشورهای خارجی، جهت و رویکرد قانون اساسی جدید، ایدئولوژی غالب معترضین و بالاخره خشونت قبل و بعد از سرنگونی باشد. در انقلاب ۵۷ ما هرچند که همهٔ این عوامل در جهت منفی حاضر بودند اما در این نوشته قصد دارم که به طور خاص بر روی عامل خشونت تاکید کنم و دو نگاه متفاوت از سوی دو رهبر متفاوت را که به سرنوشتهای متفاوت برای مردمان کشورشان منجر شد بیان نمایم، نگاه ماندلا و نگاه خمینی به خشونت و بخشش.
انقلاب ۵۷ هرچند که از‌‌ همان روز اول با خشونت آغاز شد و به فاصلهٔ یک روز بعد از پیروزی انقلاب یا به تعبیر بازرگان پیروزی جهل بر ظلم، چهار تن از فرماندهان حکومت پهلوی و تا اسفند ۱۳۵۸، ۴۳۸ نفر در ایران اعدام شدند، با اینحال حس انتقامجویی خمینی ارضا نشد و در ۲۶ مرداد‌‌ همان سال طی سخنانی نارضایتی خود را از سهل گیری (به زعم او) بر مخالفان چنین عنوان کرد: اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم و روسای آن‌ها را به محاکمه کشیده بودیم و حزب‌های فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آن‌ها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه‌های دار را در میدان‌های بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت‌ها پیش نمی‌آمد.

حال این‌ها را مقایسه کنید با منش و رفتار سیاسی ماندلا بعد از سرنگونی رژیم آپارتاید تا بیشتر به این امر ایمان بیاوریم که از دل خشونت جز خشونت چیز دیگری بیرون نخواهد آمد. نلسون ماندلا معتقد بود که دراوج انقلاب باید شور انقلابی را خاموش کرد و وقتی که به قدرت رسید به تندروان سفید پوست وعده داد که همه در مقامهای خود باقی بمانند و حقوق بازنشستگی دریافت کنند و بر طبق اعتقادش مامورین ارتشی و شهربانی و امنیتی را که مخالفین سیاسی خود را شکنجه داده بودند به محاکمه فرا نخواند با این گفته که در افریقای جنوبی آزاد و دموکرات همه باید با هم کار کنند و دیگر کسی از کسی نباید ترس داشته باشد. ماندلا این بخشش و عفو را مبتنی بر این اصل می‌دانست که در جامعهٔ افریقای جنوبی جنایات هم در خدمت آپارتاید بوده و هم در مبارزه با‌نژاد پرستی. شاید این شیوه در مقام اول به نظر غیر واقع گرایانه و سانتیمانتالیسم به نظر برسد اما زمانی که به دستاوردهای خمینی و ماندلا نگاه می‌کنیم در می‌یابیم که قربانی کردن حس کینه جویی برای رسیدن به یک حکومت دموکرات و آزاد شاید بهای زیادی نباشد.

در اینجا ناگفته نماند که این بخشش و عدم خشونت ورزی پیش‌تر از ماندلا در خود ایران نیز هواداران بزرگی چون کسروی داشته است. کسروی معتقد بود که در دایره سیاست باید در نفی خشونت گذشته را فراموش کرد و از کینه جویی چشم پوشید و شور انقلابی را خاموش کرد. کسروی در کتاب زندگانی من، می‌نویسد: زمانی که در سال ۱۲۹۶ (۱۳۳۵) شورش بزرگ روسیه رخ داد و امپراتور نکولار از تخت بر افتاد و دستگاه ظلم وستم او بر چیده شد تکان بزرگی درهمه جای ایران، و بویژه درآذربایجان و تبریز، پدید آورد. زیرا تبریز که ۶ سال زیر فشار خود کامگی تزار افتاده بود و از یک سو از کنارکنان آن دولت و از صمد خان (حاکم تبریز) ستم‌ها دیده و ازسوی دیگر از ملایان مردم آزار و رنج‌ها کشید بود اکنون ناگهان خود را آزاد می‌یافت. همینکه فشار خود کامگی از میان رفت بسیاری از مشروطه خواهان و بازماندگان به میان افتاده بنام کینه جویی از بد خواهان کوششهایی می‌کردند وبه آن‌ها آزار می‌رسانیدند. من می‌گفتم گذشته گذشته است. باید از کینه جویی‌ها و بد خواهی‌ها چشم پوشید. این بود بسیاری از کسانی که در این ۶ سال به من آزار رسانیده بودند، این بار به من پناه می‌آوردند و من از آن‌ها نگهداری می‌نمودم

جمعه ۱۰ فوریهٔ ۲۰۱۲

چگونه دکتر یزدی از نمد خمینی، کلاه گشادی را بافت و بر سر آمریکای‌ها گذاشت؟



همواره و بویژه در سالهای اخیر این پرسش در بین معترضین وجود داشته است که آیا می‌توان منش و رفتار سیاستمدار‌ها و عملکردهای روشنفکران را، که باعث سیه روزی و محرو میت ملتی در یک برهه از تاریخ و به مرز نابودی کشاندن ممکلتی در دوره‌های بعدی شده‌اند، فراموش کرد؟ آیا نباید از عملکرد آن دسته از انقلابیون که با غفلت خود در آستانهٔ انقلاب ۵۷ فاجعه‌ای به وجود آوردند که امروز رهایی از آن بسیار دشوار و پرهزینه به نظر می‌رسد، توشه‌ای از عبرت را برای آینده برداشت؟

زمانی که خمینی در ۱۳ آذر سال ۵۷ در مصاحبه با بی.بی.سی اصول حکومت آیندهء ایران را که همان « جمهوری اسلامی» است اعلام نموده و اظهار داشت: « اساس حکومت آینده ما جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی است برای این که به آراء اکثریت مردم متکی است و اسلامی برای این که قانون اساسی اش عبارت است از قانون اسلام. اسلام در همه ابعاد قانون دارد و به همین جهت به قوانین دیگری احتیاج نداریم. قانون اساسی قبلی را تصفیه میکنیم، یعنی نظر می کنیم هر مقدارش موافق با قانون اسلام است را حفظ می کنیم و هر مقدارش که مخالف با قانون اسلام است آن را حذف خواهیم کرد»- خمینی در پاسخ خبر نگار بی. بی. سی که از او سوال کرد چرا مردم را دعوت می‌کنی با دولت در گیر شوند و آیا نگران خونریزی و کشتاری که بر اثر دعوت‌ها به وجود می‌آید نیستید، اظهار داشت: «برای تحصیل هر حقی البته فدارکاری لازم است. مذهب تشیع، مذهب فدارکاری بوده است... ما نگرانی از بابت نداریم، برای اینکه اطاعت خدا را می‌کنیم» با این تفاسیر بر هرعقل سلیمی روشن بود که منظور از قانون اسلام از دیده ایشان چیست همانطور که در کتاب ولایت فقیه خود ذکر کرده است چون حکومت اسلام، حکومت قانون است قانون شناسان و از آن بالاتر دین شناسان یعنی فقها باید متصدی آن باشند. ایشان هستند برتمام امور اجرایی و اداری و برنامه ریزی کشور مراقبت دارند. امروز فقها اسلام حجت بر مردم هستند همانطور که حضرت رسول حجت خدا بود و همهء امور به او سپرده شده بود. این روحانی شیعه مذهب و تقیه مکتب علنا از یک سو تاکید می کرد که باید قدرت نهایی به روحانیون سپرده شود و از سوی دیگر استفاده از خشونت برای تحصیل هر هدفی را ضروری می دانست. با اینحال دکتر ابراهیم یزدی در ۲۱ آذر ۱۳۵۷، تنها چند روز پس از این مصاحبه از پاریس به آمریکا رفت تا با انجام چند گفتگو و برنامه تلویزیونی آمریکاییان را متقاعد سازد که هیچ دلیلی برای ترس و واهمه از رژیم آیت الله خمینی وجود ندارد و این انقلاب مسالمت آمیز است و انقلابیون در مقابل خشونت نیروهای شاه واکنشی نشان نمی‌دهند. او بیان کرد که جمهوری اسلامیِ آینده آزادی قلم و بیان، حتی آزادی انتقاد از حکومت اسلامی را تامین خواهد نمود و تاکید کرد که هدف استقرار جمهوری اسلامی است که با ایده ال‌های آمریکائیان و اصول دموکراسی و آزادی فردی و حقوق بشر کاملا مطابقت دارد.

گاری سیک تحیل گر سیاسی و مسئول امور ایران در دوران ریاست جمهوری آمریکا می‌نویسد: «نفس حضور یزدی به اتفاق هنری پرشت مسئول امور ایران در وزارت خارجه آمریکا در یک گفتگوی تلویزیونی قابل تامل بود. همچنین، می‌گوید این سخنان اطمینان بخش یزدی در تغییر طرز تفکر آمریکائیان نسبت به تحولات ایران تاثیر زیادی داشت. بسیاری از آمریکائیان از اتحاد و همکاری آمریکا با رژیمی که یک نظام استبدادی و سرکوبگر معرفی شده بود و سرمایه‌های کشور را به جای عمران و آبادی به گسترش تکنولوژی نظامی خود اختصاص می‌داد راضی نبوند. سخنان یزدی بسیاری از فعالین سیاسی در آمریکا و نویسندگان و کار‌شناسان امور ایران را تحت تاثیر قرار داد و بعضی از آن‌ها راهی نوفل لوشا‌تر شدند تا از نزدیک با افکار و عقاید خمینی آشنا شوند. بسیاری از آن‌ها بعد از سفر به پاریس و گفتگو با آیت الله خمینی یا اطرافیان او که بعضی از آنان تحصیل کرده غرب بودند متقاعد شدند که تبلیغات منفی درباره آیت الله خمینی در غرب منصفانه نبوده و انقلاب ایران بهترین شانسی است که بعد از پنجاه سال برای استقرار دموکراسی و آزادی بیان و احترام به حقوق بشر در ایران بوجود آمده است.» جمیز بیل یکی از کارشناسان معروف امور ایران و استاد دانشگاه  تکزاس، با انتشار مقالهء مهمی در تحلیل انقلاب ایران، دولت آمریکا را به تجدید نظر اساسی در سیاست خود نسبت به ایران ترغیب نمود. گاری سیک در ادامه مطلب بیان میکند که تحلیل هایی از این دست آن از زبان و قلم کسانی که به کارشناس مسائل ایران شهرت داشتند در جامعه آمریکا بسیار نیرومند بود. کم کم این باور در میان آمریکائیان تقویت می شد که آمریکا نه فقط از پیروزی انقلاب ایران متزلزل نمی شود، بلکه می تواند از این نمد کلاهی برای خود دست پا کند. ( پاراگراف دوم و سوم  نقل از کتاب حکومت اسلامی خمینی و 100 روز آخر نوشته محمود طلوعی است.)

دوشنبه ۹ ژانویهٔ ۲۰۱۲

آمار گیری از مورچه ها و تعیین جنسیت آنها توسط حضرت علی!




 خردمند کین داستان بشنود ....به دانش گراید زدین بگسلد. ابوالقاسم فردوسی

چهارشنبه ۴ ژانویهٔ ۲۰۱۲

جمهوری اسلامی، این گاو وحشی، چگونه از پا در خواهد آمد؟



 سیاست ها و رفتارهای سردمداران جمهوری اسلامی نسبت به جامعه جهانی ( یاوه گویی های احمدی نژاد بر سر مسئله هسته ای، رجر خوانی های فرماندهان سپاه و تهدید به بستن تنگه هرمز) وهمچنین نسبت به مسائل داخلی( شدت بخشیدن به سرکوب ها و ایجاد محدویت در اطلاع رسانی به بهانه ملی کردن اینترنت) آدم را به یاد گاوهای وحشی در میدان گاو بازی می اندازد که سر خود را پایین انداخته و بی فکر و بی هدف به سمت گاو بازان حمله ور می شوند

فشارها و تحریم های آمریکا و متحدانش نیز یادآور گاو بازانی است که با تحریک گاو و با زدن نیزه به پشتش او را عصبانی تر و ناتوانترمی کنند و این کار را آنقدر ادامه می دهند که سرانجام با نیزه آخر گاو وحشی از پا در بیاید. البته این را هم بگویم که گاهی اوقات قضیه ممکن است برعکس شود یعنی گاو بازان زخمی شوند ولی در هر حال سرانجام گاوهای وحشی چون خامنه ای و احمدی نژاد مرگ بدست انسانهای خردمند است حال گاوباز باشند یا قصاب، فرق چندانی نمی کند.

حال سوال اینجاست که نیزه ی آخر به دست چه کسی و چگونه پرتاب خواهد شد؟ آیا تحریم ها و صدور قعطنامه های سازمان ملل و دخالت نظامی کار جمهوری اسلامی را یکسره خواهد کرد یا افزایش یافتن فعالیت های سیاسی ومقاومت و مبارزات مدنی بدون خشونت؟
شاید تنها راه برانداختن حکومت مذهبی مخلوطی از هردوی اینها باشد اما من امیدوارم که نیزه ی آخر را مردم بر پیکره جمهوری اسلامی بزنند و آن را از پای در بیاورند چراکه اگر منتظر باشیم که آمریکا و متحدانش با پرتاب نیزه آخرشان که همان جنگ است باعث از بین رفتن جمهوری اسلامی شوند هزینه‌هایی به مراتب سنگین تر متحمل خواهیم شد و چه بسا که نیزه‌های زیادی نیز اشتباها به سوی مردم عادی پرتاب شوند.

مطمئن هستم که بعضی ها از برانداختن مردمی حکومت ناامید و با من مخالفند اما شاید بهتر باشد که در این روزهای پر از تشدد و تنوع افکار در مورد جنگ و نتایجش به کتاب از دیکتاتوری به دموکراسی جین شارپ رجوع کنیم، آنجا که می گوید: نیروهای بیگانه تنها در صورتی به صورت فعال برای نجات کشوری مبارزه می کنند که مقاومت های داخلی شروع به لرزاندن پایه های دیکتاتوری کرده و از این طریق ستمگرهای این رژیم به جهانیان نشان داده شده باشد و در صورت وجود حرکت های مخالف داخلی است که حمایت های جهانی از آن می تواند بسیار مفید واقع شود 

دوشنبه ۲ ژانویهٔ ۲۰۱۲

دعوت جمعی از بلاگرها به تحریم فعال نمایش انتخاباتی حکومت ایران



دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم
 98.2 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاههای تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور "حماسی" مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.
انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروههای سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند، نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.
ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروز برگزاری و تحقق انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی، و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای است اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.
لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزوده خواهد شد. در این شرایط، گروههای سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.
همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله بگیرند و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش گرفته و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.
1- آخرین لیست وبلاگ های امضا کننده را از http://akarim8808.blogspot.com دنبال نمایید. 2- در صورت تمایل به امضا نمودن این نامه و اضافه شدن به این لیست، پس از انتشار این مطلب در وبلاگ خود، آدرس لینک مربوطه را به آدرس٬ ahmadsaidi8808@gmail.com ایمیل نمایید.

شنبه ۱۰ دسامبر ۲۰۱۱

ای حسین! این چه خاکی است که بر سر این ملت ریخته ای؟




 خواندن دوباره‌ی تاریخ کمک خواهد کرد تا یاد آوریم که اعراب نیز مانند مغولان به ایران حمله کردند و به غارت و کشتار ما ایرانیان پرداختند با این تفاوت که آنها بجز غارت و کشتار، آیین و رسوم منحوس خود را هم برای ما به یادگار گذاشتند. آداب و رسومی که از اعراب به ارث رسید، در دوره‌ی حکومت صفوی به واسطه‌ی اعتبار و اقتداری که برای ملاها منظور کردند عملن شکل و شمائل خاصی به خود گرفت و تا به امروز نیز ادامه دارد. در نظام جمهوری اسلامی روحانیون قدرت را در تمامی عرصه‌ها در دست گرفته‌اند و بر همه‌ی ابعاد زندگی ایرانیان سایه انداخت‌اند.

 یکی از این مراسم ها، سالگرد مرگ حسین بن علی است که هر سال در مملکت ما، علاوه بر کمک های مردمی، با پشتوانه ی سرمایه های هنگفت دولتی و خرافات مذهبی و نادانی و جهالت عمومی، با شورو اشتیاق خاصی در کل کشور برگزار می شود، و به دنبال آن عکس ها، فیلم ها و حرکات عجیب و غریب عزاداران حسینی در سایتها و رسانه های حکومتی تحت عنوان علاقه‌ی مردم به اهل بیت و تداوم راه حسین یعنی پشتیبانی از ولایت امام معصوم که در زمان ما در اطاعت از ولی فقیه متجلی می‌شود، به نمایش درمی آیند.

تصاویر و فیلمهایی که با دیدنشان اولین سوالی که به ذهن می‌آید این است که چرا مردم در این معرکه گیری وسیرک هایی که حکومت برای بهره برداری های سیاسی و غالب کردن فرهنگ دینی رواج می‌دهد شرکت میکنند و خود را آلت دست جمهوری اسلامی قرار میدهند؟

آیا عزاداران مخالف حکومت لحظه ای فکر نمی کنند که این چه آیین و رسومی است که همیشه در برهه های مختلف تاریخ اینچنین ما را نسبت به خویشتن بی تفاوت می کند؟ چرا آنها برای حسین و یارانش بیشتر از هزار سال است که عزادارای می‌کنند اما به خاطر شبنم سهرابی که در روز عاشورای 1388 زیر ماشین نیروی انتظامی له شد و دیگرجان باختگان بیگناه جنبش مانند ندا آقا سلطان، کیانوش آسا و اشکان سهرابی غمگین و متاسف نمی‌شوند ؟ یا چرا برای اسارت خاندان پیامبر سینه می‌درند اما بی تفاوت از کنار وضعیت امثال بهروز جاوید تهرانی و دیگر جوانانی که سالهاست در سیاه چالهای این رژیم زیر شکنجه های قرون وسطایی قرار گرفته اند عبور می‌کنند و بالاخره اینکه چرا به حال و روز رباب خون گریه می‌کنند اما ازحال مادرانی که فرزندانشان در زندانهای این حکومت جنایتکار زندانی و اعدام و بی نام ونشان مدفون شده‌اند، غافل هستند؟ چرا بخاطر اینکه یک عرب، به فرض هر قدر هم انسان خوب و راسته ای بوده باشد ، هزار و چهارصد سال پیش به دست عرب دیگری به جرم شورش و خروج از حکومت در بیانهای کربلا کشته شده، اینگونه لجن و خاک به سرو صورت خود می مالند اما به دنبال راه چاره و به قولی به در جستجوی خاکی نیستند که بر سرخود بریزند واز شر حکومت جنایتکار و واپسگرای جمهوری اسلامی که 33 سال است با سوء استفاده ازهمین جهل و خرافات، فجایع شرم آوری را مرتکب شده و کشور را به مرز جنگ و نابودی کشانده، نجات یابند؟

حکایت این جماعت و جمهوری اسلامی آدم را یاد گوشزد کردن وظایف حجت الشریعه توسط حاجی آقا به او ، در روایت شفاف و زنده‌ی صادق هدایت از جهالت مردم ایران می ‌اندازد که در آن به خوبی نقاب از چهره این ریاکاران و ملایان و آخوندهایی که مذهب شیعه را به دکانی برای خود تبدیل کرده بودند، بر می دارد بویژه در جایی که حاجی آقا مرد دغل کار و فرصت طلب داستان خطاب به حجت الشریعه می گوید:
« فقط به وسیله شیوع خرافات و تولید بلوا به اسم مذهب می توانید جلو این جنبش های تازه که از طرف همسایه شمالی به اینجا سرایت کرده است بگیریم. بعد هم یک نره غول برایشان می تراشیم تا این دفعه حسابی پدرشان را در بیاره. این اخرین اسلحه برای ماست. در صورت لزوم ما با اجنه و شاطین دست یکی خواهیم شد تا نگذاریم این وضعیت عوض بشه. عوض شدن جامعه یعنی مرگ ما و امثال ما. پس وظیفه شما رواج قمه زدن، سینه زدن، بافور خونه، جن گیری، روضه خوانی، افتتاح تکیه و حسینه، تشویق آخوند و چاقوکش و نطق موعظه بر ضد کشف حجابه. باید همیشه این ملت را به قهقرا برگردانید و متوجه آداب و رسوم دو سه هزار سال پیش کرد»

دوشنبه ۵ دسامبر ۲۰۱۱

آقای رضا پهلوی، تنبیه شدی! 51 بار بنویس « احمد قندچی،مهدی شریعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نیا



آقای رضا پهلوی!
 سلام!
بی‌جهت کلام را طولانی و مفصل نمی‌کنم تا هم حوصله شما به خواندن این مطلب برسد و هم باقی خوانندگان. با جستجوی اخبار امروز به خبر «پیام رضا پهلوی به مناسبت روز دانشجو» و با تیتر «دانشجو، پرچمدار جنبش آزادیخواهی مردم ایران» رسیدم. خط به خط و واژه به واژه این پیام را که خواندم دیدم که هیچ اشاره‌‌ای به پیشینه تاریخی این روز نشده است و از این جهت این سوال برایم پیش آمد که جناب آقای رضا پهلوی که در غیاب بزرگان «بیانیه» صادر می‌کنند یا از سواد تاریخی بی‌بهره اند یا به سودشان نیست که از 16 آذر سال 32 یادی نمی کنند. لازم دیدم که به هر صورت این روز را در کنار تبریک و تسلیت به تمامی دانشجویان مبارز به آقای پهلوی یادآوری کنم!
آقای رضا پهلوی!
در  58 سال پیش که هنوز نه شما به دنیا آمده بودید و نه ما، «دیکتاتوری» به نام محمدرضا پهلوی سه دانشجو را در دانشکده فنی تهران به پیشواز قدوم مبارک ریچارد نیکسون قربانی کرد. آن سه تن نام هایشان احمد قندچی،مهدی شریعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نیا بود. در دانشکده فنی ، به ضرب گلوله‌ هایی که آرم تاج پهلوی روی آن ها حک شده بود کشته شدند. برای «آزادی» و «برابری» مبارزه می کردند.

بله! تاریخ مبارزات دانشجویی ایران به سی و سه سال پیش ختم نمی شود که همه چیز را در نام های «بهاره هدایت، عبدالله مومنی، مجید توکلی، مهدیه گلرو، کوهیار گودرزی، پیمان عارف، عباس کاکایی، مجید دری، سما نورانی، شبنم مددزاده، حسن اسدی زیدآبادی، میلاد اسدی، یاسر گلی، محمد پورعبدالله، ضیا نبوی، مرضیه خدابخش، محمد یوسف رشیدی، آرمان رضاخانی، عاطفه نبوی، بهروز جاوید تهرانی، آمانج حیدری، احسان عبده تبریزی، حامد روحی نژاد» تمام کنید و خیال کنید ما هم از پشت کوه آمده ایم.
نه آقاجان، مبارزه «پرچمداران جنبش آزادی ‌خواهی ایران» را به سی و سه سال محدود نکن. نکن آقا! شتر سواری دولا دولا نمی شود. به تنبیه فراموشی یا بی سوادی تاریخی، 51 بار از روی نام های سه شهید 16 آذر بنویس تا بعد ببینیم چه می شود. بله 51 بار، به تعداد سال های زندگی ات!